زندگی بهتر

سوال و جواب مشاوره ای،مشاوره ازدواج و خانواده،مشاوره روانشناسی رایگان تلفنی تلگرامی آنلاین

۵۰ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

پسرخالمو دوس دارم اما بخاطر نشکوندن دل مادرم با یک نفر دیگه ازدواج کردم و بعد بهم زدن!

سلام خسته نباشید من از خیلی ازمشاورا کمک خواستم و براشون پیام ارسال کردم اماجوابی دریافت نکردم امیدوارم شما کمکم کنید. 

دختری هستم 19ساله و از دوران بچگی 7سال پیش من به پسرخالم علاقه مند شدم واین عشقی که تودقلب من جوونه زده یکی دوروزه نیست که بتونم ازش بگذرم.من خیلی خواستگار دارم یعنی ازدوم دبیرستان تا الان که خیلی تو این چندماه اخیر بیشتر هم شده.حدود 5سال پیش پسرخالم از علاقم نسبت به خودش باخبر شد و من هم متوجه شدم ایشونم بهم علاقمندن الان 26سالشونه وما تو یه شهر نیستیم. از 3سال پیش با هم ارتباط تلفنی داشتیم و حدود 1ساله که ایشون میخان بیان خواستگاری اما مادرمن راضی نمیشن واین وسط یه سری افراد هستن که از خالم برای مامانم حرف میارن ومادرمو نسبت به اونا بدبین کردن ودهمینجوردهم برای اونا خبر میبرن وبین دو خانواده زیاد رابطه ی جالبی نیست و من خیلی دارم اذیت میشم و خیلی هم همدیگرو دوسداریم حدودد5ماه پیش برام یه خواستگاری اومد که باب میل خانوادم بود منم برای اینکه دل مادرمو نشکنم قبول کردم و2ماه نامزد بودم وپا روی احساس خودم گذاشتمو التماسای پسرخالمو نادیده گرفتم که میگفت مریم تورو خدا بازندگیم اینجوری نکن من بدون تو میمیرم. تو این دوماه من خیلی عذاب کشیدم جوری بود که فقط جلو خانوادم تظاهر میکردم برای اینکه باور کنن که من پسرخالمو فراموش کردم خیلی از این اقاپسر چندشم میشد بعد2ماه از طرف خانواده پسرسر یه موضوع بیخود بهم زدن من از طرفی خوشحال شدم از طرفی ناراحت چون دل پسرخالمو شکسته بودم وحالا دل خودم شکسته بود خبر به گوش پسرخالم رسیدکه نامزدیم بهم خورده دوباره تلاششو شروع کرده که بیاد هرطورشده خواستگاری وچند باریم به برادربزرگم زنگ زده وبرادرم به ایشون گفته باید صبرایوب داشته باشی من خیلی دارم عذاب میکشم دلم میخادزودترتکلیفم مشخص بشه واینم بگم که من فرزند 5خانواده‌ام و همه عروس دامادشدن خیلی تنهام بابامم دوبارسکته کرده و نمیتونم با ایشونم درد دل کنم وتنها کسی که حرفمو میفهمه برادر بزرگمه که اونم کاری از دستش برنمیاد تورو خدابگین من چیکار کنم نمیتونم زندگی باکس دیگه رو قبول کنم راهنماییم کنین تو رو خدا از این عذاب کشیدن رهابشم ممنون

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    تمام هم و غم من شده اینکه بتونیم خونه بگیریم که با خیال راحت زندگی کنم ولی شوهرم میگه هنوز زوده!

    سلام من ۲۹ سالمه و یک ازدواج ناموفق داشتم که حاصلش ی پسر ۴ ساله.الان ۷ ماهه ک دوست برادرم بامن نامزد کرده.نامزدم از قبل ازدواج کرده بود که ب دلایلی ۴ ساله خانومش رفته خونه پدرش هنوز جدا نشدن.من تو این ۷ ماه خونه شوهرم زندگی میکنم شوهرم خیلی آروم و صبور و فوق العاده زندگیمونو دوست داره.فقط تمام هم و غم من شده اینکه بتونیم ی خونه بگیریم که من بتونم وسیله هامو بیارم با خیال راحت زندگی کنم.ولی شوهرم میگه هنوز زوده من تنها تو این خونه اصلا آسایش ندارم از ترس اینکه اون زن بیاد و ازم شکایت کنه آرامشمونو بهم بزنه.نمیدونم چیکار کنم راهنماییم کنین لطفا‌.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    احساس میکردم همسرم با کسی رابطه داره،اما فهمیدم که با کسی هست؛حالا چیکار کنم؟

    با سلام داستان زندگی من ازجایی شروع شد ک نسبت ب همسرم حساسیت داشتم و بهش حس بد داشتم احساس میکردم ک باکسی رابطه داره اما  فهمیدم که با کسی هست و رابطه داره  حالا چیکار کنم؟ چه رفتاری انجام بدم؟

    همش بخودم کلنجار میرفتم چندبار ازهمسرم پرسیدم ولی عصبی میشد جوابمو نمیداد واین باعث میشد کم توجه بشم وبهش غر بزنم ولی بعدش ازخداخاستم کمکم کنه ک اگ چیزی باشه خودش بهم نشون بده وهمینم شد ک یروز توی اینستا چت های همسرم رو با دختری دیدم ک انگار ازقبل ها میشناختش و طوری ابراز علاقه میکرد ک انگار معشوقشه وهمینطورم بود حالم خیلی بد شده بود کنترلمو ازدس دادم ک چرا کسیک من دوسش داشتم اینکارو بامن کرده و وقتی فهمید ک من متوجه شدم اولش عصبی شد ولی بعد ک گفتم میخام ترکش کنم نگذاشت و ب گریه کردنم افتاد وهرچه ازش پرسیدم چرا اینکارو کردی یا از زیرش در میرفت یا بهانه میوورد وخلاصه گفت ک اشتباه کردم من بخشیدمش بخاطر زندگیمون وعلاقمون وبهش توجهم زیادتر شد گذشت تا همین چندوقت پیش ک رفتارش وحرفاش متوجه شدم هنوزم باهاش رابطه داره حرفی نزدم وگفتم شاید خودش بهم بگه ک داستان چیه و هرچه صبر کردم دیدم ن خبری نیس تا اینک تصمیم گرفتم اول مثل یه دوست باهاش حرف بزنم تا اعتمادشو بدست بیارم وموفق هم شدم واین باعث شد ک همه چیزو بهم بگه بعله بهم گفت ک این دختر واز سال 83تا87باهاش بوده ومعشوقش بوده بقول خودش سرلجبازی و غدبازیشون ازهم جداشدن وبعداز این همه سال هنوز فراموشش نکرده وشایدم کرده باشه وبگفته همسرم تا اینک همین چندوقت توی اینستا دختره بهش پیام داده ویاده دوران قدیم عشقشون افتادن ودختره گفته ک من بخاطر تو این همه سال صبر کردم ولی تو ازدواج کردی من بیشترازاین نمیدونم چت هاشونو ک دیدم حرفای همسرم ک بهم گفته نبوده وشایدم بوده پاک کرده و درحالی ک ازمن ن اسمی برده ن گفته ک همسرم رو دوسش دارم وحاضر ب اینک زندگیم خراب بشه نیستم؛تا اینکه حرفاشو ک بهم میزد اخرش گفت ک توی دوراهیم نمیدونم چکارکنم وبمن گفت باید همایتم کنی هم تورو میخام هم اونو باوجود درک بالای من پیش خودش فکر کرده ک من این رو قبول میکنم ک بخاد یه زن دیگ ام بگیره این بی انسافیه درحق من ومن ب هیچ وجه راضی ب اینکار نیستم باوجود این همه حرف دلم بدجور شکست و فهمیدم ک واقعا عاشق اونه وفقط منو بقول خودش باتمام وجودش دوسداره من بهش گفتم حاضرم بخاطر علاقم ازت بگذرم ک ب عشقت برسی ولی ازت جدامیشم ولی قبول نکرد چون واقعا درکش برای من سخته راستش همسرم خودشم توی دوراهی بود ک چکار کنه   ولی من تصمیمو گرفتم کجدابشم  واین برام ن چندان سخته بلک ضربه بدی هم هس ولی همسرم ب گریه کردن برای من هم افتاد حتی ااینقدر حالش بد شد ک قلبش بدرد اومده بود وبهم میگفت نباید تنهام بزاری ودرکم کن ازپیشم نرو موندم ولی هرچقدر فکرشومیکنم یاد حرفایی ک بهم زد دلم میشکنه ک چکار باید بکنم ازیطرف بهم گفت دوستت دارم نمیتونم ازت 5دقیقه هم جدابشم وسعی میکنم فراموشش کنم ودرحالی ک این حرفارو بمن میزنه ب اون میگ عشقش بهش پاکه وهمیشگیه وقتی ام بهش میگم سکوت میکنه ومیگ خودمم نمیدونم چم شده وازطرفی هم اون دختر بهش گفت ک برامنم سخته بخام با همسرت همخونه بشم و وقتی شنیدم ازداج کردی ازت سرد شدم ودراخر من همش این حرفا توی ذهنم نمیدونم چیرو باور کنم ودرحال حاضر امدم منزل پدریم چون اونجا موندم حالمو بدتر میکنه وهوای خونه برام سنگین بود ومن میترسم بخاطر همسرم برم پیشش ولی بازم با اون درارتباط باشه و از اینک فکرش پیش اونه منو آزار میده همیشه فکر میکردم عشق واقعیش منم ولی اینطور نبود حالا نمیدونم ازهرلحاظ همه فکری توی سرم هس خواهش میکنم کمکم کنین حالا چیکار کنم؟ همسرم این روهم گفت کمکم کن تا فراموشش کنم ولی من اینطور فکر نمیکنم چون میدونم بازم طرفش میره ازبس فکرای ناجور کردم دیگ دارم ازبین میرم ممنون.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    هروقت اشتباهی مرتکب میشم نامزدم تلافی میکنه،چجوری رفتار کنم که تلافی نکنه؟

    سلام .. دختری هستم ۱۸ ساله ، پنج ماهه ک با پسری ۲۲ ساله نامزد کردم.. هروقت من اشتباهی رو مرتکب میشم نامزدم بعد مدتی تلافی میکنه و بهم میگه ک اینم ب خاطر اون رفتارت.. هرچی بهش میگم منظوری از اون رفتارم نداشتم و معذرت خواهی میکنم باز کار خودشو میکنه.. ولی باز با صبوری بهش محبت میکنم.. لطفا بگید چجوری رفتار کنم که تلافی نکنه؟؟

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    خواستگارم شده نامزدم اما بهم اهمیت نمیده و بیخیال هستش

    سلام خسته نباشید من یه دختر ۱۸ساله ام و با پسری ۲۶ ساله در ارتباط هستیم خانوادشون خواستگاری کردن ولی هنوز از نظر خانواده من شرایط اوکی نیست،،،،

    ما هیچ ارتباط نزدیکی با هم نداریم یعنی با هم در رفت و امد نیستیم فقط تلفنی حرف میزنیم.

     تنها مشکلی ک من دارم اینه که حالا که خواستگارم شده نامزدم اما فکر میکنم بهم اهمیت نمیده و بیخیال هستش مثلا وقتی داریم باهم چت میکنیم یا حتی صحبت تلفنی میگه کار دارم و چند دقیقه دیگ زنگ میزنم و دیگه بعد فراموش میکنه یا وقتی چت میکنیم میگه میخوام غذا بخورم بعد غذا پیام میدم ولی انگار یادش میره میبینم انلاینه ولی ب من پیام نداده و خیلی طول میکشه من خیلی حساس شدم واقعا نمیدونم چکار کنم خیلی روحیم بهم ریخته بخاطر این رفتاراش خیلیم دوستش دارم

     از نظر شما من چکار کنم چطور بفهمم که بیخیال نیس یا این رفتارا از روی عمد نیس تورو خدا جواب بدید.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    دوست پسرم اصلا جوابمو نمیده خیلی مغروره چیکار کنم عاشقم بشه؟

    سلام خسته نباشید میشه کمکم کنید؟!

    من تو شرایط بدیم غیر شما نمیتونم حرفمو به کسی بگم و کمک بخوام!!!

    من 23 سالمه عاشق پسری شدم که مشتری غذاخوریمونه با اولین نگاه عاشقش شدم خیلی باهام صمیمی شد اولین حرف و کلمه‌ای  که ازش شنیدم درمورد احساسش بود که بهم گفت تو چقد خوردنی هستی بعد که من بیشتر بهش رو دادم حرفای خصوصی‌تری ازش شنیدم 

    دیگه داشتم از حرفایی که میزد کم کم ناراحت میشدم و احساس می‌کردم فقط هدفش رسیدن به هوسشه و دوس داره باهام باشه که به خواستش که هوسشه برسه!!! 

    من واقعا عاشقشم خیلی دوسش دارم شب و روز به فکرشم ولی اون نه همیشه بهش پیام میدم دلم برات تنگه بیا ببینمت و... دوست پسرم اصلا جوابمو نمیده خیلی مغروره چیکار کنم عاشقم شه؟!امروزم بهم گفت خیلی سخت نگیر یه روزی مال من میشی.بعدش دید من پایه نبودم جوابشو با اخم دادم گفت چی فک کردی فک کردی من مثل توأم اینجا باهمه لاس میزنی!!! بعد این حرفش فقط سکوت کردم واقعا قلبمو شکوند در حالی که من فقط بااون اینجوریم میگمو میخندم بقیه برام مهم نیستن!!! 

    لطفا بگید چیکار کنم عاشقم شه چون واقعا مغروره واصلا بهم رونمیده

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    همسرم مخفیانه بدورازچشم من وخانوادم با یک دختر مجردازدواج دائم میکنه،حالاپیشیمونه!

    سلام وقتتون بخیرخانمی ۳۲ ساله هستم.همسرم ۳۷ سالشه و۱۷ ساله ازدواج کردیم.و سه فرزند.۱۴_۱۰_۵ ساله داریم.همسرم ۴سال پیش مخفیانه وبدور از چشم ازمن و خانواده ام ازدواج دائم میکنه .بایک دخترمجرد.البته من بعد از یک ماه متوجه شدم.که وقتی فهمید من متوجه شدم خیلی آزادانه باهاش راه می رفت‌.وخانواده ی همسرم خیلی بیش ازحد پسرشونو حمایت می کنند.اون دختره بعد از ۱/۵ سال طلاقشو ازش گرفت.الان ۵ ماه هست که متوجه شدم بایک زن مطلقه دوباره ازدواج کرده .که از فامیلای جاری منه. یکساله که خانومه خونه اش هست شبا میاد خونه وروزا پیش اون خانومه هستش. خیلی از این بابت ناراحتم.به خانواده ی همسرم که میگم چرا اینقدر حمایتش می کنید میگن ما نمی خواهیم پسرمون یا برادرمون ازمون ناراحت بشه.و اینبارم ازش حمایت کردند .و زن گرفتنشو مخفی .من خیلی باخانواده ی او صادق بودم و واقعا انتظار این مخفی کاری هارو ندارم.من بخاطر بچه ها و امید اینکه این زنه رو هم طلاق بده و بزندگی دلگرم بشه تاحالا موندم.خیلی خانواده ی همسرم به من بی احترامی کردند سر این قضیه حتی.حرفای زشت و بی احترامی.که منو ساکت کنند و این کار رو حق پسرشون می دونن.و حتی تهدیدم به کشتن کردند.دختره دختر یک روحانی هست و همسرم میگه من آبروی روحانی رو نمی برم وطلاقش نمیدم تو برو خودت اگر می خواهی طلاق بگیری تقاضای طلاق کن.ولی دوری بچه هام واقعا برام سخته.و تمام دارایی و ثروتشم بنام برادراش و مادرش کرده.البته من نیازی به دارایی و ثروتش ندارم از این می گم که متوجه باشید که تاچه حد خودش حواسش هست.که فکرمی کنه اگرباهاشم بخاطر چندرغاز مالشه.و‌من باهاش رابطه ندارم .خیلی میاد پیله می کنه.و تازگیها میگه می خوام حامله بشی .اینم می دونم چون فهمیده گوشیشو چک کردم ‌و دیدم به اون زنه که گرفته این پیام رو که فرستاده دیدم داره به منم این حرف رو میزنه.تازه وقتی که باخانواده اش دعوا کردم لفظی طرف برادرا و مادرشو داشت. و باخانواده ی اون دختره هم که مشاجره لفظی داشتم بازم طرف اونا رو داشت.و درحدی که مادرشم که از وجود اونا خودشو ناراحت می گرفت و حرفایی میزد .وحتی خودش که می گفت از گرفتن اون دختره حالا پشیمونه هم خودش و هم مادرش می گفتند که اصلا صحت نداره و من دارم این حرفا رو از خودم میگم اگرم بود دروغ بود!.حالا من باید چکار کنم؟سپاس از توجه و راهنمایی شما عزیزان.

  • ۰ پسندیدم
  • ۲ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    مساله مالی چقدر مهمه برای ازدواج،با خواستگارم که وضع مالیش پایینتر از منه ازدواج کنم؟

    سلام. میشه در مورد مسئله مالی و این که چقد مهمه برای ازدواج صحبت کنید.

     اگه با خواستگارم که پسر مورد علاقمه ولی  وضع مالیش پایین تر از منه و پایینتره ازدواج کنم مشکل درست میشه پیش نمیاد؟ ازدواج کنم؟ یا نه؟

    خودش میگه شده من برا خودم هم خرج نکنم اما برای تو کم نمیزارم. خونه و ماشین داره. شغل و بیمه داره. ماهی هفتصد هم درآمد داره.

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    خیلی نگرانم که خواستگارم و نامزدم از من کوچیکتره،اگر باهاش ازدواج کنم مشکلی پیش نمیاد؟

    سلام 

    من دختری ۲۴ساله هستم که لیسانس روانشناسی دارم  خانوادم پسرداییم را که پنج سال ازمن کوچکتراست رو به همسری من انتخاب کردن و من ازین بابت خیلی نگرانم که خواستگارم و نامزدم ازمن کوچیکتره،اگر من بااین آقا پسر ازدواج کنم مشکلی پیش نمیاد؟!  خیلی دلهره دارم پسرداییم پسرخوب وخانواده داریه فقط مشکل من اینه که ازمن کوچکتره ازشما خواهش میکنم کمکم کنید که ایا اگر من با هاش ازدواج کنم مشکلی پیش نمیاد؟؟خیلی مستاصلم لطفا کمکم کنید.

    مطالب مرتبط و پیشنهادی:

    با شوهرم اصلا تفاهم اندازه سر سوزن نداریم من با سن کمترش(۱۳سال)همیشه کوتاه اومدم ولی...

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    شوهرم خیلی بد چشم و چشم چرونه و هست،با من اصلا حرف نمیزنه،وقتی حرف میزنم آخرش به دعوا میرسه،با زنهای دیگه بیشتر خوش و بش میکنه،اصلا به من و فرزندانش اهمیت نمیده،اصلا بهش اعتماد ندارم!

    سلام وخسته نباشید خدمت شما و خداقوت

     من خانمی هستم 30 ساله و شوهرم 35 ساله 10 ساله ازدواج کردیم ودو فرزند پسر داریم شوهرم خیلی بدچشم هست وبامن اصلا حرف نمیزنه یا وقتی هم میخوام حرف بزنم اخرش به دعوامیرسه ولی بازنهای دیگه بیشترخوش وبش میکنه واصلا به من و فرزنداش اهمیت نمیده اصلابهش اعتماد ندارم چون بیشتر وقتش رو بیرون میگذرونه و به خودش زیاد میرسه ولی وقت لباس خریدن فقط بر اخودش بیشتر میخره ولی برای من خرید انچنان نمیکنه و از این کاراش خسته شدم تو رو خدا راهنماییم کنید من زنی هستم که هم از همه لحاظ سیرابش میکنم و در خانه‌داری هم هیچ وقت کم نذاشتم نمیدونم دیگه بایدچیکارکنم خسته شدم.

  • ۰ پسندیدم
  • ۰ نظر
    • علی حسین پور
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶

    اعتقادات طرف مقابل چقدر مهمه تو زندگی؟ مسئله مالی چطور؟

    سلام

     دختری هستم 20ساله. چهار سال پیش با پسری اشنا شدم ک پنج سال و نیم از من بزرگ تره. کم کم نسبت به هم شناخت پیدا کردیم تا اینکه دوسال پیش پیشنهاد داد دوست بشیم.میخاستم بدونم اعتقادات طرف مقابل تو زندگی چقدر مهمه و مسائل مالی چقدر و چطور؟ ما شهرمون جداست و کم بیرون رفتیم ولی هر روز باهم صحبت میکنیم. ما هردومون نسبت به سنمون رفتارمون و فکرمون بزرگ تره. من نیمه دومی ام و پشت کنکوری. پارسال سه هزار شدم. امسال برای پزشکی موندم،این اقا میگه دانشگاهت اولویتت شهر من باشه هم بیشتر همو بشناسیم هم من میخوام بیام خواستگاری بتونم تو روی پدرو مادرت نگا کنم و بگم ک میشناسمت. میگه اگه شهر دیگم قبول شدی دیگه دست دست نمیکنم و میام خواستگاری. ما راجع به خییییلی مسائل با روراستی صحبت کردیم. ایشون بچه اخرن. زندگی خواهر و برادراشو دیده. دید درستی نسبت به زندگی داره. خونه داره. ماشینم دوماه دیگه میگیره. شغلشم ماهی یه تومن درامد داره. راستش خیلی پسرخوبیه. شکاک نیس. وفاداره. واقع بینه. درکم میکنه. کل سال کنکور پشتم بود و نذاشت دوستیمون تاثیر بد بذاره رو درسم. من کلی سوال ازش پرسیدم که مثلا فلان اتفاق افتاده نظرت چیه تا بتونم بفهمم چه جور شخصیته.از هر نظر ایده اله. فقط دوتا مشکل هست ک من میترسم از ازدواج با ایشون.اول اینکه خانواده من از نظر مالی از ایشون بالاتره کمی. و اینجور ک ایشون گفته اگه ازدواج کنیم  پنج شیش سال زندگیمون معمولیه و نمیتونیم ولخرجی کنیم اما بعدش دستمون باز میشه. تازه منم اونموقع درسم تموم شده با توجه به رتبم قطعا درامد دارم.من میترسم وارد زندگی ک شدم از سختی و حرف اطرافیان پشیمون شم. دوم اینکه من اخلاق مهمه برام. و برام مهمه اینه که اعتقاداتمو مسخره نکنه و قبول داشته باشه. ایشونم اینجوره . دوست داره ک من معتقدم. خدایی تمام فاکتور هایی ک من انتظار دارم و تو کانالتون خوندم دارن ایشون. اعتقادات طرف مقابل چقد مهمه تو زندگی؟ مسئله مالی چطور؟

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶

    همسرم بهم خیانت کرده و فهمیدم که کسی که باهاش رابطه داشته عشق قبلیش بوده

    سلام همسرم بهم خیانت کرده و فهمیدم ک کسی ک باهاش رابطه داشته قبل از من عاشقش بوده و بعد از چندسال هنوز ازفکرش بیرون نرفته وتو دوراهی مونده نمیدونه چکار کنه و منم نمیدونم چکار کنم از یطرف نمیخاد منو از دس بده و ن اونو برام سخته ک بخام با زن دوم همسرم همخونه بشم توروخدا کنکم کنین من درکش میکنم برای همینم همه چیزو بهم گفته بهم میگه ک منو خیلی دوسداره ولی انگار یچیزی ب پاش بسته باشه و ولش نمیکنه از طرفی اون دخترو تحملشو ندارم از یطرف سخته برام ک بخام قبول کنم ک با اونم باشه و از طرفی این ک بخاد بخاطر من ازش بگذره ولی فکرش پیش اون باشه برام سخته تورو خدا یه راه جلو پام بزارین ازبس فکر کردم دیگ دیونه شدم اخه خیلی دوسش دارم نمیدونم چکار کنم شبوروز کارم شده گریه

  • ۰ پسندیدم
  • ۱ نظر
    • علی حسین پور
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶