سلام

من بابام زندانه مامانم ازش طلاق گرفته و با یه مردی که بیست سال از خودش بزرگتره ازدواج کرده و کنار شوهر جدیدش دوست پسر داشته تا این که من ازدواج کردم و بخاطر این که نامزد من نفهمه قطع رابطه کرد الان بعد دوسال باز با یه مردی جوون دوست شده و نامزد من بخاطر این که اون زیاد میاد خونه مامانم (هرچند با زن و بچش) بازم نامزدم حساس شده و گفته دیگه حق نداری بری خونه مامانت 

دوتا دخترای دیگه بابامم خونه بابام هستن اما مادربزرگم بزرگشون میکنه یه عمه هم دارم که یه ساله طلاق گرفته و با دو دخترش خونه ی بابای منه با مادر بزرگم و خاهرام حالا چون عمم دوس پسر داره این اینجا هم نمیزاره بیام همش میگه خانواده ی تو دره پیت هست میگه من برات همه چی میخرم تو در ارامش باشی ولی هیچ جا نرو من همه کستم تو دور خانوادتو خط بکش  نامزدم خیلی بددهنه و بد دله و نمیزاره هیچ جا برم چیکار کنم باهاش

 سر هر چیز ساده ای هم سریع فحاشی میکنه

در ضمن نامردم قبلا دایم الخمر بودن و سه ساله که ترک کرده