ضمن سلام وخسته نباشید خدمت شما من قبلا هم ازتون مشاوره خواسته بودم وخیلی بهم کمک کردیم خیلی خیلی  ممنونم، 

ببخشید الان مشکل من با همسرم سر نزدیکیه که همسر من خیلی سرد مزاج شدن البته قبلا این طوری نبودن بعد از فوت برادرشون که یک ماه هست که فوت شدن و یک سال بود که در بستر بیماری بودن این طوری شدن چیکار کنم که یکم از اون حال وهوا بیرون بیارمش چطوری با چه حرفهایی بهش دلداری بدم لطفا کمکم کنین راستی برادرشون ازشون یک سال  کوچکتر بود ۳۹سالش بود خیلی خیلی صمیمی بودن.میشه گفت بعد فوت برادرش گوشه گیر افسرده یا نمیدونم سرد مزاج شدن،بعد مرگ برادرش 


پاسخ:!

سلام دوست عزیز وقتی یک نفر عزیزی رو از دست میده و داغدار میشه مراحلی رو طی میکنه؛ اول از همه گوشه گیر  میشه،

بعد یک حالت خشم و عصبانیت بهش دست میده و احساس میکنه بهش ظلم شده،بعد حاضره هرچی که داره بده تا عزیز از دست رفتش برگرده؛بعد احساس گناه میکنه و به تبع دچار افسردگی میشه،و کلا باید یک مراحلی رو طی کنه تا به پذیرش برسه و قبول کنه مرگ عزیز از دست رفته رو

طبق گفته ی شما هم من احساس مسکنم هنسر صما در مرحله ی افسردگی هستند؛اگه دیدین هنسرتون تمرکز نداره،بی خوابه، زود از حواب بیدار میشه ، دیر میخوابه یا زیادی میخوابه ولی وقتی بیدار میشه احساس خستگی میکنه ضمنا عادت غذاییش تغیییر کرده بی اشتهاس یا هرچی میخوره میگه بی مزس ،یا اصلا پرخوری میکنه یا اینکه احساس گناه و ناامیدی و تنهایی داره،ازخودش زیاد انتقاد میکنه! منزوی شده،حتی افکار خودکشیداره یا داروهای آرامبخش اسنفاده میکنه،همه اینها علائم افسردگی هستند و اگر چندتا از این علائم به مدت دوهفته در همسرتون وجود داشته باشه یعنی ایشون افسردگی دارند. خوب برای درمان افسردگی هن باید به یک روانشناس خوبمراجعه کنند تا شدت افسردگی ایشون مشخص بشه و درمان بشه،ضمنا وقتی شخص افسرده میشه در برخی موارد احساس لذت جنسیشو هن از دست میده

ایم مسآله(از دست دادن لذت جنسی) یک پایه زیستی هم داره،تحقیقات ثابت کرده که کم شدن کارکرد مغز و تمرکز نداشتن میتونه موجب اختلال نعوظ تو مردان بشه!

از طرفی دیگه همسر شما احساس گناه هم داره،وقتی که به فکر تمایلات خودش باشه خودشو آدم خودخواه و بی احساسی میبینه به هنیت دلیلدهن احساسات جنسیشو سرکوب میکنه،تا دچار این حالت نشه

دلایل مخلتف دیگری هم میتونه وجود داشته باشه که به هرحال نیاز به بررسی دقیقی دارن ولی اون کاری که شما اول از همه باید انجام بدین اینه که باید صبور باشید! چون ماها همسر شما حداقل یکسال لازم داره تا مرگ عزیزشو بنونه بپذیره.

بعد شما همسرتون رو تشویق کنید تا احساساتش رونسبت به برادرش بهتون بگه و خودتون هن باید توی غم و اندوه ایشون هم شریک بشین،ضمنا هیچوقت نگو که با گذشت زمان اوضا مع بهتر میشه یا صلاح اینطوری بوده و از این حرفا...

شما فقط باید با دقت و توجه به حرفای هنسرتون گوش کنید باهاش همدردی کنید نباید بگی که تو باید قوی باشی و تو باید بدون اون به زندگیت ادامه بدی! چرا؟!  چون اینطوری غم و اندوهشو کم اهمیت نشون میدی، و ایشون شما رو همدرد خودش نمیدونه،یک سری کارهای دیگه هم باید بکنید اینکه باید مواظب تغذیه همسرتون باشید

بابی اشتهاییش مقابله کنید،روابط اجتماعیتونو بهتر کنید و نذارید که همسرتون منزوی و گوشه گیر بشه،وقتایی هم که گوشه گیره و تو خودشه بهش بگید! بهش بگید که این روزا زیاد تو خودتی! پس بازخورد بدید از رفتار ایشون رفتارهایی که نشان دهنده ی اون حالت گوشه گیرانش و حالت افسردگیشه

ایشون هم اینطوری متوجه نگرانی شما میشه و هم متوجه رفتار خودش میشه،خلاصه باید صبور باشید تاز این حالت دربیان و بپذیرن مرگ عزیزشون رو،پس شما هم نباید با عجله انتظار داشته باشید که همه چیز به حالت قبلیش برگرده

توی مسیر هم همراه و همدرد همسرتون باشید.

موفق و سالم باشید.

زندگی بهتر