سلام  خسته نباشید من دختری 26ساله هستم که تقریبا دو سال پیش به دلیل علاقه ای که به یکی از پسرای فامیل داشتم و چون خواستگاری داشتم که میخواست بیاد خواستگاری و من علاقه ای بهش نداشتم و اون علاقه رو به پسر فامیلمون داشتم ناچار شدم و علاقمو با پسر فامیلمون در میان گذاشتم و بهش گفتم اون پسره خیلی منو میخاد و خانوادم هم کاملا موافق هستن ولی من تو رو میخام اون فامیلمون اول شوکه شد بعد جواب منفی داد من خیلی احساس شرم کردم و خودمو سرزنش میکردم ولی چون علاقه زیادی بهش داشتم خیلی اصرار کردم یه مدت با هم حرف میزدیم بلکه متقاعدم کنه که من سر عقل بیام ولی نشد چون فکر میکرد حس من به خودش یه حس زودگزره و از سرم می پره احساس کردم اونم دلش با منه ولی نمیخاد پا به بختم بزنه و میگفت نمیخامت ولی رفتارش بر خلاف گفتارش کاملا مثبت بود خلاصه متقاعدم کرد که راهمون از هم جداس بخاطر همین کات کردیم تقریبا بعد یه ماه شنیدم رفته خواستگاری دختری که خانوادش براش دست پا کرده بودن که قسمت نشد بعد ماجرای خواستگاریش و کات کردنمون متوجه شدم کم کم به صورت غیر مستقیم میخاد بهم نزدیک بشه و با بهانه های مختلف چه بصورت چتی تلفنی حضوری متوجه این موضوع شدم چون ما هر دو در یک محدوده نزدیک شاغل هستیم اون طبقه همکف مغازه داره و من طبقه دوم منشی هستم و هر کاری داشته باشم با روی گشاده انجام میده وقتی در ارتباط برقرار کردن چه از جانب خودم باشه چه خودش..وقتی من پیشنهاد ازدواج رو دوباره مطرح میکنم خیلی عصبی میشه و دوباره کات میکنیم و من فکر میکنم خودش علاقه داره ولی کسی یا چیزی مانع اون علاقه متقابل شده چون یه بار تو حرفاش بهم گفت همدیگه رو دوس داشته باشیم ولی به هم نرسیم چه فایده?وقتی دعوامون میشه خیلی ناراحت میشه که دلم و شکونده و مستقیم و غیر مستقیم از دلم در میاره. و معذرت خواهی میکنه اون برادر شوهر خواهر میشه و ارتباط فامیلی ما فقط حدود 9سال هس و خودش 30سالشه خانوادش از اینکه از یه خانواده دو عروس بگیرن کاملا مخالفت و این مورد برا داداش دیگرش پیش اومده بود و خانوادش مخالفت کردن و اونو از علاقه خودش نسبت به خواهر خانم داداش بزرگترش منصرف کردن و من تا حدودی مطمعنم که خانوادش مخالفت کردن هر چند خودش میگه من خودم نمیخامت و به خانوادم اصلا در مورد تو نگفتم .هفته اول فروردین 96کات کردیم یعنی کات از طرف اون بود بعد کات متوجه شدم که خیلی تو خودشه و دل هیچ کاری رو نداره و به بهانه ای خونه ما زنگ میزد و من متوجه میشدم که برا چی زنگ میزنه الانم در حد یه سلام احوال پرسی رابطه داریم اونم وقتی اتفاقی همدیگه رو ببینیم یا بهانه ای از طرف من یا خودش برا دیدن باشه ولی تماس تلفنی چتی نداریم هنوزم محبت میکنه ولی خیلی با احتیاط که من متوجه نشم محبتش عمدی بوده..نمیدونم که به من علاقه داره یا نه خواهش میکنم منو متوجه این موضوع کنید و برای این که کاملا برگرده و خودش ابراز علاقشو مستقیم و بدون بهانه ابراز کنه چه راهکاری بیان میفرمایید خواهش میکنم راهنمایم کنید خیلی داغونم در ضمن حرف زشت نامربوط یا حرکت ناشایست هم ازش ندیدم که بگم واسه هوس میاد  با تشکر فراوان